(سایت مداحی کربلایی محسن احمدی)
بانوای دلنشین کربلایی محسن احمدی دوشنبه شبـــــــها راس ساعت:21 نعمت آباد خ میرزایی جنب خیابان مینو حسینیه حضرت ابوالفضل العباس(ع)،سامانــــــه هیئت:09381954355،سایت سیاسی مذهبی،اشعار مذهبی،اشعار مهدوی،احادیث و روایات
دانلود مداحی با صدای کربلایی محسن احمدی
نـــــــــويـسـنـدگـان

اینجا کردستانه ...

اگر محمود مي گفت بمير مي مردم، آن قدر که مرا شيفته خودش کرده بود. شبي يکي از بچه ها سر شوخي پتويش را پرت کرد طرف من و اسلحه از دوشم افتاد، تا آمدم به خود بجنبم خورد توي سر محمود کاوه و سرش شکست. منتظر بودم يک برخورد ناجوري با من داشته باشد اما يک دستمال از جيبش درآورد و گذاشت روي زخم و از سالن زد بيرون! دنبالش دويدم و گفتم:«يک حرفي بزن»! با خنده گفت:«مگه چي شده؟» گفتم:«سرت شکست!» همان طور که خون ها را پاک مي کرد گفت:« اين جا کردستانه، از اين خون ها ريخته مي شود، اين که چيزي نيست.»
خاطره اي از شهيد محمود کاوه به نقل از ابراهيم پورخسرواني // باشگاه خبرنگاران

اگر محمود مي گفت بمير مي مردم، آن قدر که مرا شيفته خودش کرده بود. شبي يکي از بچه ها سر شوخي پتويش را پرت کرد طرف من و اسلحه از دوشم افتاد، تا آمدم به خود بجنبم خورد توي سر محمود کاوه و سرش شکست. منتظر بودم يک برخورد ناجوري با من داشته باشد اما يک دستمال از جيبش درآورد و گذاشت روي زخم و از سالن زد بيرون! دنبالش دويدم و گفتم:«يک حرفي بزن»! با خنده گفت:«مگه چي شده؟» گفتم:«سرت شکست!» همان طور که خون ها را پاک مي کرد گفت:« اين جا کردستانه، از اين خون ها ريخته مي شود، اين که چيزي نيست.»

نظر یادت نره همسنگر عزیز ░▒(پایگاه مداحی کربلایی محسن احمدی)▒░


اینجا کردستانه ...

اگر محمود مي گفت بمير مي مردم، آن قدر که مرا شيفته خودش کرده بود. شبي يکي از بچه ها سر شوخي پتويش را پرت کرد طرف من و اسلحه از دوشم افتاد، تا آمدم به خود بجنبم خورد توي سر محمود کاوه و سرش شکست. منتظر بودم يک برخورد ناجوري با من داشته باشد اما يک دستمال از جيبش درآورد و گذاشت روي زخم و از سالن زد بيرون! دنبالش دويدم و گفتم:«يک حرفي بزن»! با خنده گفت:«مگه چي شده؟» گفتم:«سرت شکست!» همان طور که خون ها را پاک مي کرد گفت:« اين جا کردستانه، از اين خون ها ريخته مي شود، اين که چيزي نيست.»
خاطره اي از شهيد محمود کاوه به نقل از ابراهيم پورخسرواني // باشگاه خبرنگاران

اگر محمود مي گفت بمير مي مردم، آن قدر که مرا شيفته خودش کرده بود. شبي يکي از بچه ها سر شوخي پتويش را پرت کرد طرف من و اسلحه از دوشم افتاد، تا آمدم به خود بجنبم خورد توي سر محمود کاوه و سرش شکست. منتظر بودم يک برخورد ناجوري با من داشته باشد اما يک دستمال از جيبش درآورد و گذاشت روي زخم و از سالن زد بيرون! دنبالش دويدم و گفتم:«يک حرفي بزن»! با خنده گفت:«مگه چي شده؟» گفتم:«سرت شکست!» همان طور که خون ها را پاک مي کرد گفت:« اين جا کردستانه، از اين خون ها ريخته مي شود، اين که چيزي نيست.»

نظر یادت نره همسنگر عزیز ░▒(پایگاه مداحی کربلایی محسن احمدی)▒░

[ یکشنبه 16 تیر 1392 ] [ 01:10 ] [ heiat110 ] [ ارسال نظر(0) ]
░▒ نظر یادت نره همسنگر گرامی، برای بهتر شدن سایت لطفا اینجا کلیک نمائید heiat110.lxb.ir ▒░
پایگــاه مداحـــــــــــی

بــــــسـم الله الـــــــرحــمن الـــــــرحــیـم شما جوانید قدر لحظات جوانی را بدانید هــرگز جـز بـرای رضـای خـدا کاری نکنید. {حــــــضـرت آیــت آلله امــام خـامنـــه ای} تـا کــــــــور شـود هــر آنکـــه نـتواند دیـــد بین مـــن و رهبــــــر عزیزم عهــدی سـت ســید عــــــــلی حســــینی خـامنـــه ای فـــــرمانده ی ارشد سـپاه مهـــدی سـت شــادی دل حـضــرت زهــرا(س) صـــلوات نــویسنده: ســـــیـد مـهــــدی رضـــوی
مـوضوعــــــــــات وب
امـــــــکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران