|
(سایت مداحی کربلایی محسن احمدی) بانوای دلنشین کربلایی محسن احمدی دوشنبه شبـــــــها راس ساعت:21 نعمت آباد خ میرزایی جنب خیابان مینو حسینیه حضرت ابوالفضل العباس(ع)،سامانــــــه هیئت:09381954355،سایت سیاسی مذهبی،اشعار مذهبی،اشعار مهدوی،احادیث و روایات
| ||
|
از پاسخ به شبهات علامه تا نقش جریان انحرافی در فساد بانکی از زبان احمدی نژاد می خوانید:*پاسخ به شبهات علامه *می ارزد ده تا رییس جمهـور هوا شود اما مردمی بودن نـظام حفظ شود/ موضوع جریان انحرافی و اسلام و … نیست. مسأله انتخـابات است *دولت را متهم ميكردند، آخـرش معلوم شد رمـالها با همـه ارتباط دارند الا دولت * به رهبری عزیزگفتم آقا اگر توانستنـد یک ریـالش(فساد مالي رحيمي و مشايي) را ثابـت کننـد کنارشـان که می گذارم هیچ خودم هم از مردم عذر خـواهی و استعفـا می دهم *روايت احمدي نژاد از فساد 3 هزار ميلياردي... *به قائم مقـام بانـک مرکزی گفته بودند، بگـو کار مشـایی است تا آزادت کنیم!! *من پای حق تا هرجا که باشد می ایستـم!
ادامـــــــــــــــــــه مـطلـبـــــــــــــــــــــــــ [ یکشنبه 10 شهریور 1392 ] [ 16:18 ] [ heiat110 ]
[
ارسال نظر(0)
]
ناگفتهها و درد دلهای احمدینژاد با احمدینژادیها از زيان احمدي نژاد ميخوانيد: *براي حفظ انقلاب ۶۰ درصد از حرفهايم را اصلا نميتوانم بگويم *دسترسی به انـرژی اتـمی یعنی شکسـت۲۰۰ سـال شـعار استـعمـار علیـه دیـن *۶ ماه قبل از انتخابات به وزیر اطلاعات هشدار دادم که اینها قصد براندازی دارند؛ گفتند خبری نیست/ گفتم دو نفر از معاونین وزارت اطلاعات با جریان فتنه همراهی میکنند، گفت من تکلیف خودم را از جای دیگری میگیـرم! *به رهبري گفتم در مناظرهها انتحاري ميزنم *84 به من گفتند برو كنار 1درصد بيشتر راي نداري/ در كابينه اول اگر بعضي ها را نميآوردم دولت را از همان اول ريشه كن ميكردند.
ادامـــــــــــــــــــه مـطلـبـــــــــــــــــــــــــ [ پنجشنبه 07 شهریور 1392 ] [ 01:07 ] [ heiat110 ]
[
ارسال نظر(1)
]
خداوند متعال خود در کلام وحی مکرر به دلایل بیان قصص و تاریخ گذشتگان تصریح نموده است.
ادامـــــــــــــــــــه مـطلـبـــــــــــــــــــــــــ [ یکشنبه 03 شهریور 1392 ] [ 21:30 ] [ heiat110 ]
[
ارسال نظر(2)
]
هنگامی که به انسان زیانی می رسد، ما را می خواند. سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم، می گوید: این نعمت را به سبب کار دانی خودم به من داده اند!
ادامـــــــــــــــــــه مـطلـبـــــــــــــــــــــــــ [ یکشنبه 03 شهریور 1392 ] [ 00:21 ] [ heiat110 ]
[
ارسال نظر(0)
]
[ شنبه 02 شهریور 1392 ] [ 23:16 ] [ heiat110 ]
[
ارسال نظر(0)
]
اگر این جمعه بیاید چه کنم ؟!!! صبرم از کاسه دگر لبریز است // اگر این جمعه “نیاید” چه کنم ؟ آنقدر من خجل از کار خودم // اگر این جمعه “بیاید” چه کنم ؟! برای تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات ادامـــــــــــــــــــه مـطلـبـــــــــــــــــــــــــ [ جمعه 01 شهریور 1392 ] [ 21:30 ] [ heiat110 ]
[
ارسال نظر(0)
]
عمری به جز غفلت ز یادت سر نکردیم // این که تو با ما همرهی باور نکردیم آقاییت را سرورم دیدیم صد بار // اما مرام خویش را بهتر نکردیم ادامـــــــــــــــــــه مـطلـبـــــــــــــــــــــــــ [ جمعه 01 شهریور 1392 ] [ 15:33 ] [ heiat110 ]
[
ارسال نظر(0)
]
از محافظ سید حسن نصر الله سوال کردند چقدر سید حسن را دوست داری؟
ادامـــــــــــــــــــه مـطلـبـــــــــــــــــــــــــ [ پنجشنبه 31 مرداد 1392 ] [ 19:35 ] [ heiat110 ]
[
ارسال نظر(0)
]
پیره زنی برای سفیدکاری منزلش، کارگری را استخدام کرد. وقتی کارگر وارد منزل کارگر شد، شوهر پیر و نا بینای او را دید و دلش برای این زن و شوهر پیر سوخت ؛ اما در مدتی که در آن خانه کار می کرد متوجه شد که پیرمرد، انسانی بسیار شاد و خوش بین است. او در حین کار،با پیر مرد صحبت می کرد و کم کم با او دوست شد. در این مدت او به معلولیت جسمی پیرمرد اشاره ای نکرد. پس از پایان سفیدکاری، وقتی کارگر صورت حساب را به همسر او داد، پیرزن متوجه شد هزینه ای که در آن نوشته شده خیلی کمتر از مبلغی است که قبلا توافق کرده بودند... پیرزن از کارگر پرسید: شما چرا این همه تخفیف به ما می دهید؟ کارگر جواب داد: من وقتی با شوهر شما صحبت می کردم خیلی خوشحال می شدم و از نحوه ی بر خورد او با زندگی، متوجه شدم که کار و زندگی من، آنقدر هم که فکر می کردم سخت و بد نیست! به همین خاطر به شما تخفیف دادم تا از او تشکر کنم. پیرزن از تحسین پیرمرد و بزرگواری کارگر منقلب شد و اشک از چشمانش جاری شد،زیرا او می دید که کارگر فقط یک دست دارد. برای آنچه که دارید شکر گزار باشید، تا چیزی های خوب دیگری به سویتان جذب شود. جام کشکول ادامـــــــــــــــــــه مـطلـبـــــــــــــــــــــــــ [ پنجشنبه 31 مرداد 1392 ] [ 18:22 ] [ heiat110 ]
[
ارسال نظر(0)
]
داستان بسیار زیبای موسی و بد ترین بنده خدا روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم. ندا آمد ....
ادامـــــــــــــــــــه مـطلـبـــــــــــــــــــــــــ [ پنجشنبه 31 مرداد 1392 ] [ 17:13 ] [ heiat110 ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
||
| [ دانلود مداحی با صدای: کربلایی محسن احمدی ] [ danlod madahi : karbalaei mohsen ahmadi ] | ||